سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

سپهر عشق مامان

واکسن یک سالگی

سلام . بالاخره گل پسرم واکسن یک سالگیش رو هم زد. بمیرم که اون روز تو اوج خنده بود، که یک دفعه آمپولش زدنن. اولش کلی گریه کرد. گوله گوله اشک بود. ولی بعد از چند دقیقه که اومدیم بیرون از مرکز بهداشت، خنده بود که روی لبهای قشنگ بود. شبش رو موندیم خونه مادر جون اینا.آخه آقاجون بردت بیرون و خوابوندت. من و بابایی هم گیج خواب بودیم. با یه تعارف مادر جون واسه موندن و خوابیدن خونه ی اونا، ما هم از خدا خواسته شب رو موندیم همونجا. صبح هم مادر جون و خاله ریحانه که میخواستن برن دندون پزشکی رسوندیمشون و رفتیم خونه خودمون.راستی یادم رفت بگم که به لطف قدمهای مبارکت و با کمک آقاجون، ما هم صاحب ماشین شدیم بالاخره خدا رو شکر. خلاصه جونم واسه پس...
8 مهر 1391

واکسن یکسالگی

سلام سپهر مامانی. خوشحالم که روز به روز بزرگتر میشی و به کنجکاویهات و بازیهات اضافه میشه. از خدا میخوام اونقد بهم انرژی بده که بتونم پا به پای تو بازی کنم و کودک باشم. 31 شهریور یکسالت تموم شدد و تولد رنگین کمانیت هم گذشت. باید آماده میشدی واسه واکسن یکسالگی. ولی خوب از اونجایی که جمعه، بود و تعطیل و از یه طرف نمیخواستم روز تولدت واکسنت رو بزنی، فرداش هم اینقد حسته بودی که باز دلم نیومد. بهداشت هم که فقط روزهای زوج این کار رو انجام میده. موکولش کردم به دوشنبه که مرخصی بگیرم وکنارت باشم. اون روز صبح نرفتم اداره و با بابایی و مادرجون رفتیم بهداشت واسه واکسن. از شانس خوب ما هم گفتن امروز واکسن نیومده. چهارشنبه بیایید. باقی کارهات (از جمله گرف...
4 مهر 1391

نزدیک شدن به تولدت

سلام مامانم، عشقم، زندگیم.2 روز بیشتر به تولد قشنگت نمونده عزیزم. پرم از هیجان و استرس و خوشحالی. خدایا هیچ کاری نکردم و چقد کار دارم. کلی استرس گرفتم. شاید خنده ات بگیره. آخه تولدت شلوغ نیست. 18 نفر بیشتر نیستیم. (22 نفر بودیم ولی دیروز مامان عمو مصطفی «مادرشوهر خاله ی بابایی» فوت کرد واسه همین خاله زهرا اینا احتمال زیاد نمیان) ولی عادته. هرکاری کنم ، بازم م نمیتونم ترکش کنم. وقتی مهمانی دارم، یه 2 نفر چه 60 نفر، کلی استرس بهم وارد میشه که بتونم به نحو احسن از مهمانها پذیرایی کنم. کلی برنامه و تزیین و دسر دارم. نمیدونم میتونم انجام بدم یا نه. خدایا خودت کمکم کن.پریروز رفتیم آتلیه.هنوز نگر...
29 شهريور 1391

عکسهای جدید سپهرخان

انم یه سری از عکسهای آقا سپهر بعد از کوتاهی مو (بعد از مدتها) و بنا به درخواست دوست بسیار عزیز و محترمم مهدیه خانوم خانوما. مامان مهبد جونی.   اینم آقا پسرم بعد از چند ماه که موهاشو کوتاه کرده بودیم. الان موهاش دراومده:   قربونش برم الهی   این هم از دی جی سپهر:   عاشق این عکستم مامانی: وای ی ی ی خدا   اینم یه سری عکس خوشکل و موشکل از آقا سپهر مرسی از اینکه به ما سر زدید و نظر گذاشتید. ...
21 شهريور 1391

منو ببخش مامانی

سلام پسر گلم، سلام عشقم، زندگی مادر مامانی منو ببخش. ببخش که اینقد دیر اومدم تا مابقی خاطراتت رو بنویسم. به خدا درگیر بودم. درگیر تغییر ریاست جدید اداره. درگیر یه چیز خوب دیگه تولدت     مامان جان دقیقاً 10 روز بیشتر نمونده تا تولدت عزیز دلم. تولدی که آسمان دل مامانی و بابایی رو با اومدنت، با اون پاهای کوچیک و قشنگت آبیه آسمونی کردی. پاک و زلال. الهی قربونت برم، کلی وسواس به خرج دادم و پرس و جو کردم تا بتونم یه تم شاد و قشنگ واست تهیه کنیم. حالا سفارش دادم که واسم درست کنن. خاله معصومه . واقعاً دستش درد نکنه. سپهرم؟! مامان! حالا منو میبخشی؟ جون مامان واست بگه ک...
21 شهريور 1391

ما برگشتیم

سلام سلام صد تا سلام به همـ مـ مـ مـ ی نی نی ها و مامانای مهربونشون. من و سپهر بعد از سه هفته برگشتیم  بالاخره. با کلی خبر. خبر اول اینکه عید همگی مبارک. نماز و روزه ی گرفته و نگرفته همه قبول باشه. دعاهاتون ایشالا مستجاب. ایشالا هرچی که دعا کردین خدا ختم به خیر کنه و آرزوهاتون رو مستجاب. الهی آمین. خبر بعدی اینکه به محض تعطیلی اینجانب (مادر) آقا سپهر متوجه بیکاری مامانش شد و تصمیم به مریض شدن گرفت. الهی بمیرم مامانی که توی این سه هفته چی کشیدی، دو روز اول که اسهال و استفراغ شدید داشتی ، زیر چشمات گود افتاد و سیاه شد. سریع بردیمت دکتر. خیلی ترسیده بودم. خیلی. یه کم بهتر شدی ولی بعد از 3-2 روز ب...
5 شهريور 1391

بهترین ها رو واست آرزو میکنم آسمان قشنگم

سلام. میدونم میدونم قرار نبود بیام. ولی امروز رو هم اومدم اداره. میخواستم امروز رو مرخصی بگیرم بنا به دلایلی(خصوصی). ولی نشد و اومدم سر کار. دو تا خبر عالیه عالی دارم. یکی اینکه دیگه سپهر مامانی دیگه میتونه همه چیز بخوره (به پروتئین گار حساسیت داشت) یه مدت بهش بیسکوییت و چیزایی که توشون شیر خشک بود ، هم خودم خوردم و هم به سپهر بستنی دادم، بعدش آزمایش داد و خدا رو هزار مرتبه شکر آزمایشش منفی بود. تا حالا دو بار بهش بستنی پاستوریزه وانیلی دادم.کلی کیف کرده و دوست داره.ماست رو هم همینطور. واسش کته درست کردم. هورت میکشید گل پسر. خدا رو هزار بار شکر.   امروز هم در اوج دپرس بودن و عصبی بودن ...
11 مرداد 1391

چند روز تعطیلی

سلام به همه ی مامانای خوب و دوست داشتنی. با اجازه ی همگی من و آقا سپهر 2 هفته ای نیستیم و نمیتونیم بهتون سر بزنیم و خاطراتمون رو واستون بنویسیم. آخه مامانی 2 هفته تعطیله. توی خونه هم که کماکان رایانه در دسترس نیست. اما اگه شد از دستگاه خاله ریحانه استفاده میکنیم و میایم خدمتتون. اما مامان سپهر قول میده خاطرات رو روی کاغذ بنویسه که به محض گیر آوردن کامپیوتر خاطرات رو درج کنه. امیدوارم طاعات و عبادات نی نی ها و مامانای مهربون مورد قبول حق تعالی قرار بگیره. خیلی التماس دعا دارم. دلم خیلی گرفته.تورو خدا واسم دعا کنید. پیشاپیش عید سعید فطر رو هم به همه تبریک میگم. خیلی دوستتون داریم. دلمون واستون تنگ میشه ...
10 مرداد 1391

آدمهایی هستن که ...

" آدمایی هستن که ... "     آدمایی هستن که هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ می گن خوبم.. وقتی می بینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا می گرده, راهشون رو کج می کنن از یه طرف دیگه می رن که اون نپره... اگه یخ ام بزنن, دستتو ول نمی کنن بزارن تو جیبشون... آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش می گیرن تا از چیز دیگه همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن اینا فرشتن...   تو رو خدا اگه باهاشون می رید تو رابطه , اذیتشون نکنین... تنهاشون نزارین , داغون می شن !!! همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می...
10 مرداد 1391